شايد دشمنى و عداوت حكمتيار با پنجشير و پنجشيريان بر احدى پوشيده نباشد و اينكه او همواره از ابرازنظر درباره پنجشير و مسعود قهرمان اش، خود را مشهور ساخته، هياهو ايجاد مى كند، نشانگر احساس حقارت او در برابر دره اي است كه مردمان مومن و آزاده آن بيشترين سهم را در دفاع از وطن و حراست از استقلال و آزادى كشور ايفا نموده اند.
من برخلاف ساير وطندارانم او را در اين دشمنى برایت داده، محكوم نمى نمايم. حكمتيار اين جاسوس چند جانبه كه با آغاز بحران در افغانستان، اوضاع را از هر لحاظ به نفع خويش مى ديد و چنان محاسبه نموده بود كه در چاكرى مخفيانه به روس ها و غلامى آشكار به امريكا و پاكستان حكمران مطلق العنان مدينه فاضله سرزمين شيشه اى خيالات اش خواهد بود.
با ظهور احمد شاه مسعود بعنوان ستاره درخشان در آسمان جهاد و با حماسه آفرينى هاى بي نظيرش در صحنه هاى سهمگين و دشوار جهاد، روياهاى حكمتيار ترسو و پشاورنشين به كابوس وحشتناک مبدل شد اما باز هم اميدوار بود كه شايد مسعود، در اين رويارويى با ابرقدرت شوروى شهيد شود و منحيث مانع از سر راه اش دور شود كه نشد.
پيروزى درخشان مسعود بر رژيم كمونيستى، روياى نماز رياكارانه حكمتيار را در مسجد پل خشتى بهم زد. پنج سال راكت پراگنى به پايتخت، با هدف بدنام سازى و مصروف نگهداشتن مسعود، حكمتيار را چنان مستاصل و درمانده ساخت كه راهى جز تسليمى به حريف خوشبخت اش نداشت. با عقب نشينى از كابل، تك و تنها و با خفت و خوارى و سرافکندگى وارد دره ای شد كه سال ها عليه آن توطیه نموده بود.
در روزگارى كه مسعود يكه تاز عرصه مقاومت عليه تروريزم جهانى و نوكران زرخريد داخلى شان بود، حكمتيار در سايه ننگين حمايت سپاه پاسداران ايران ايام بسر مى كرد و چله نشين انزواى نياوران تهران بود.
بعد از عروج ملكوتى مسعود شهيد كه به زعم باطل حكمتيار اوضاع بر وفق مرادش پيش بايد مى رفت. حكمتيار مُرد و تاريخ مصرف اش در بازار جاسوسى و ماجراجويى منقضى شده، مغاره نشين شد و امروز كه صفحه ديگرى از روزگار ورق خورده، باز هم اين ياوران مسعود اند كه خار در چشم و استخوان در گلوى حكمتيار اند.
اينكه حكمتيار مجاهدان ورزيده و آبديده مسعود را كه سال ها ضرب شصت شان را ديده و برنامه هاى طويل و عريض اش را نقش بر آب نموده اند، كلينر مى نامد، حق دارد. زيرا هيچكسى به اندازه رهبر حزب اسلامى قابليت هاى نظامى اين روستازادگان دست پرورده مسعود را كه حداقل هر يكى در سطح جنرال عليه حكمتيار و حزب اش عمل نموده است، شايد نداند. روى اين ملحوظ است كه پيوسته چون مار به خود مى پيچد و هذيان مى گويد و حق هم دارد.
منصوری
با ظهور احمد شاه مسعود بعنوان ستاره درخشان در آسمان جهاد و با حماسه آفرينى هاى بي نظيرش در صحنه هاى سهمگين و دشوار جهاد، روياهاى حكمتيار ترسو و پشاورنشين به كابوس وحشتناک مبدل شد اما باز هم اميدوار بود كه شايد مسعود، در اين رويارويى با ابرقدرت شوروى شهيد شود و منحيث مانع از سر راه اش دور شود كه نشد.
پيروزى درخشان مسعود بر رژيم كمونيستى، روياى نماز رياكارانه حكمتيار را در مسجد پل خشتى بهم زد. پنج سال راكت پراگنى به پايتخت، با هدف بدنام سازى و مصروف نگهداشتن مسعود، حكمتيار را چنان مستاصل و درمانده ساخت كه راهى جز تسليمى به حريف خوشبخت اش نداشت. با عقب نشينى از كابل، تك و تنها و با خفت و خوارى و سرافکندگى وارد دره ای شد كه سال ها عليه آن توطیه نموده بود.
در روزگارى كه مسعود يكه تاز عرصه مقاومت عليه تروريزم جهانى و نوكران زرخريد داخلى شان بود، حكمتيار در سايه ننگين حمايت سپاه پاسداران ايران ايام بسر مى كرد و چله نشين انزواى نياوران تهران بود.
بعد از عروج ملكوتى مسعود شهيد كه به زعم باطل حكمتيار اوضاع بر وفق مرادش پيش بايد مى رفت. حكمتيار مُرد و تاريخ مصرف اش در بازار جاسوسى و ماجراجويى منقضى شده، مغاره نشين شد و امروز كه صفحه ديگرى از روزگار ورق خورده، باز هم اين ياوران مسعود اند كه خار در چشم و استخوان در گلوى حكمتيار اند.
اينكه حكمتيار مجاهدان ورزيده و آبديده مسعود را كه سال ها ضرب شصت شان را ديده و برنامه هاى طويل و عريض اش را نقش بر آب نموده اند، كلينر مى نامد، حق دارد. زيرا هيچكسى به اندازه رهبر حزب اسلامى قابليت هاى نظامى اين روستازادگان دست پرورده مسعود را كه حداقل هر يكى در سطح جنرال عليه حكمتيار و حزب اش عمل نموده است، شايد نداند. روى اين ملحوظ است كه پيوسته چون مار به خود مى پيچد و هذيان مى گويد و حق هم دارد.
منصوری


0 نظرات شما